تبليغاتX
هوای تازه -
ادبیات و سیاست

 

هنر شاعری

نظری بر چگونگی شکل گیری شعر

 

تعریف شعر به طور مشخص و اصولی در بیان یک جمله یا چند جمله به هم پیوسته ناممکن است . به این نظر تقریبا تمامی کسانیکه به شکل جدی و حرفه ای با شعر و ادبیات سر و کار دارند ، معتقدند . اما این به معنای آن نیست که اصلا نمی توان به تعریف شعر رسید . شاید به دلیل وسعت و گستردگی دنیای شعر چه از لحاظ درک حسی آن و چه از لحاظ فهم اندیشه ای آن باشد که ذهن تمامی انسانها – اهم از شاعر ، منتقد ، روشنفکر ، فیلسوف و ... – قادر به ارائه یک تعریف جامع و کامل از هنر شعر نیست . زیرا شعر هنری است که از راه چیدمان نت ها در کنار هم ، نه از تصویر کردن یک صحنه موجود بر تابلوی نقاشی ، نه از گل ساخته شدن یک مجسمه ، نه از بازنمودن اتفاقات بر پرده سینما و نه از تمامی راه های طبیعی موجود هنری خلق می شود . بلکه شعر در ذهن انسان که قابل تصور نیست و دنیایی فراطبیعی است ، اتفاق می افتد . پس شعر را نمی توان با ترکیب یکسری ابزار که بوجود آورنده آن هستند ، تعریف کرد . بلکه شاید بتوان با مشخص کردن مسیر بوجود آمدن یک شعر به گونه ای از تعریف نامشخص و غیرعلنی از شعر رسید .

شاعر را تجربه میسازد

انسان ها از طریق استفاده کردن از تجربه ها – که از جنس گذشته اند – می توانند مسیر زندگی را طی کنند و انسان همیشه در حال تجربه کردن است . شاعر که بنیادی ترین هسته خلقت یک شعر است ، پر از تجربه هایی است که در ذهن او جمع شده اند و ساختمان جهان ذهنی وی را شکل داده اند . فرق تجربه های شاعر با دیگر انسان ها در این است که او حوادث زندگی را بدون وساطت کسی تجربه می کند . یعنی او با استفاده از تجارب کس دیگری به سمت تجربه اتفاقی نمی رود . بلکه شاعر خود هرگونه اتفاق را به تجربه می نشیند . زیرا استفاده از تجربه دیگری یعنی تکرار یا تقلید دنیای ذهنی او از آن حادثه . در حالی دنیای ذهنی شاعر – که در واقع محور آفرینش شعر است – به دنبال ناب بودن است . شعر از بطن زندگی پدید می آید و زندگی از دل تجربه های شخصی است که معنا می یابد ، پس شعر رابطه ای ناگسستنی با تجربه های انسان دارد . شاعر تجربه های خویش در پستوی ذهنش ذخیره می کند تا در صورت نیاز آنها را به زیبایی های شعر تبدیل کند . تجربه شاعرانه به گونه ای است که شکل دیگری از رویدادها و اتفاقات جهان را در خود تصویر می کنند . شکلی از جهان که در نگاه دیگران نمی تواند بازتاب داشته باشد . حال بیان این تجربه های دیگرگونه نیازمند مجرایی است که خود را در آن جاری کند و آن چیزی جز زبان نیست . تجربه های شاعرانه بدون حضور در زبان نمیتوانند وجود خود را ثبت کنند . چون تجربه تا زمانی که به مرحله بیان نرسد ، موجودیتی ذهنی دارد و نمی توان آن را با دیگری قسمت کرد . حال این زبان خود تجربه دیگری است در شاعر . زیرا در پیرامون آفرینشگر شعر ، تجربه های زبانی بیشماری است . شاعر گاهی تحت تاثیر فرهنگ کوچه و خیابان است و گاهی زیر سیطره زبان فلسفه ، گاهی زبان را از هزارتوهای طبیعت کشف می کند و گاهی به دنیای فراواقعی سرک میکشد و زبان را در آنجا به چنته می گیرد . رابطه عمیق تجربه و زبان در آنجاست که همانطور که شاعر می باید خود تجربه کند و تجربه هایش شخصی باشند ، زبان وی هم از اندرون همین شخصی بودن تجربه هایش هست که ساخته میشود .

نگاه شاعرانه

شاعر همیشه در پی دیدار است . دیدار و دیدن . شاعر می بیند ، اما نه آنطور که دیگران . نگاه به جهان پیرامونش دیگرگونه است . در پس همین نگاه متفاوت است که دیگرگونه هم فکر میکند . پس از درآمیختن نگاه و اندیشه متفاوت ، تجربه شخصی بدست آید . زاویه دید شاعر نسبت به اتفاقات ، اشیا ، دنیای احساسات و اندیشه ها ، زاویه ای درجه دار است . نگاه شاعر حساس است . او یا چیزی را نمی بیند و یا اگر مینگرد به عمق آن چیز نفوذ می کند . او با نگاهی برنده به درازنایی وسیع از آن چیزی که رویت کرده سفر میکند . با تصویر مجسم در نگاهش زندگی می کند و آن را همراه خود به تمام جاهای زیبای ممکن می کشاند . بطور مثال حافظ نمی تواند به چشمان یک معشوق تنها به دید چشمهایی از یک انسان که زیبا هم هستند ، نگاه کند . حافظ گاهی چشمان یار را به گوشه ای از محراب بدل میکند و گاهی چشمان او را تیری در کمان که به قصد جان شاعر رها شده ، می بیند . این نگاه متفاوت حافظ چشمهای یک معشوق است که به دنیای شعر پرتاب می کند و از واقعیت های روزمره می رهاند . شاعر نمی تواند به یک گل همانطور نگاه کند که یک نانوا آن را می بیند . او به هر رگه از برگ های گل مسافر میشود و تمامی احساس و اندیشه خود را وقف دیدن آن میکند . اما آنچه که برای شاعر مهم است آنکه در دیدن دیگرگونه یک چیز تنها نباید حس وجود داشته باشد ، بلکه موجودیت اندیشه همراه با حس در نگاه شاعر بسیار حیاتی است . شاعر می بیند که بیندیشد و از درون همان درآمیختگی حس و اندیشه است که ماهیت شعر شکل می گیرد .

شعر در زبان جاری است

شعر در وجود زبان است که متولد میشود و موجودیت خود را در جاری شدن در زبان به ثبت میرساند . بدون وجود زبان ، شعر شکلی تخیلی در ذهن است . کاربرد زبان در شعر متناسب با ذهنیت شاعرانه شاعر است . زبان شاعرانه ، زبانی است که کاربردهای دیگرگونه از واژه ها و دستورهای زبانی می گیرد . زبان شاعرانه دارای دو گونه ساخت است : 1- ساخت معنایی که در آن محتوا و چگونگی اندیشه شاعر نقش می بندد . 2- ساخت آوایی که در آن با به کارگیری از آوای واژه ها و شکل کلمات شاعر در نهایت به ساختار و فرم شعر دست می یابد . در واقع به هم پیوستگی ساخت معنایی و ساخت آوایی در ذهن شاعر است که منجر به بوجود آمدن زبان شاعرانه که همچون ( تجربه ، نگاه و اندیشه)ی شاعر شخصی و تنها مختص به نوع ذهن اوست. زبان شاعرانه با استفاده از دو ساخت بالا در خود ، هم می تواند از چگونگی وجود خود که در آواها و شکلهای واژگانی است سخن بگوید و هم قادر است تصویر موجودیت چیزها در جهان و نسبت و روابط آنها با یکدیگر را نمایش دهد . کاربرد بنیادی زبان ، انتقال پیام یا مفهوم تفکری از درون ذهن (( من )) به درون ذهن (( دیگری )) است . اما از آنجایی که شعر یک هنر است و هنر همواره به دنبال ارائه زیبایی است ، پس زبان شاعرانه صرفا نمی تواند معنا را مقصود قرار دهد . زبان شاعرانه علاوه بر اینکه می خواهد معنای محتوای خود را به دیگری منتقل کند ، می خواهد در خود با استفاده امکانات زبانی موجود زیبایی هم بیافریند و اصلا یکی از خاصیت های ویژه شعر ، آفرینش زیبایی در زبان است .

 

 

                                                                             علیرضا فراهانی

                                                       22 / 8 / 1384

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 11:26  توسط علیرضا فراهانی  |